برف
باقلوای مامان![]()
امروز صبح (17 اسفند ) که بیدار شدم دیدم کلی برف اومده و همه جا سفید شده تا بیدار شدی بردمت جلوی پنجره تا بیرونو ببینی ولی سفیدی برفا چشمای نازتو میزد و نمیتونستی ببینی خیلی بانمک شده بود و از همه بهتر اینکه به خاطر برف بابا رضا هم نرفت سر کار
.
سر ظهر تصمیم گرفتیم بریم خونه مامان جونی اینا تا تو هم برفرو ببینی آخه چنذ باری که امسال برف اومد جور نشد ببرمت و ببینی .
اولش با تعجب به همه جا نگاه میکردی
و کم کم خوشت اومده بود و میخندیدی نفسم . ولی چون خیلی سرد بود زودی رفتیم توی خونه .
اینم از اولین تجربه برف دیدنت .


فدای این دستای کوچولوت بشم عشق کوچولوی من
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برف
